السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
261
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
مىبينيم [ 1 ] ) امّا يوسف در جوابشان گفت : ( پناه مىبريم بر خدا از اينكه غير از كسى كه متاع خود را نزد او يافتيم ديگرى را بگيريم ، كه در اين صورت از ستمكاران خواهيم بود [ 2 ] ) و در اين گفتار خود نفرمود : غير از كسى كه متاع ما را سرقت كرده است ، به هر حال وقتى آنها مأيوس شدند و تصميم گرفتند به نزد پدر باز گردند ، يهودا به ديگران گفت : ( آيا نمىدانيد كه پدر از ما پيمانى محكم گرفته است و ما قبلا هم در بارهء يوسف كوتاهى كرديم ، شما اگر مىخواهيد به نزد پدر برگرديد ، امّا من بر نمىگردم تا وقتى كه پدرم اجازه دهد يا خداوند حكمى نمايد كه او بهترين حكمكنندگان است [ 3 ] ) ( باز گرديد و به او بگوييد ، پسرت دزدى كرد و ما جز به چيزى كه به آن علم داشتيم شهادت نداديم و ما غيب نمىدانستيم [ 4 ] ) . سپس برادران يوسف غير از يهودا ، بسوى پدر بازگشتند ، امّا يهودا به نزد يوسف رفت و مىخواست او را قانع كند بنيامين را باز پس دهد تا آنجا كه كلام ميان او و يوسف بالا گرفت و او به غضب در آمد و بر كتف يهودا مويى بود كه آن موى راست مىشد و از آن خون بيرون مىزد و اين غضب آرام نمىشد تا وقتى كه يكى از اولاد يعقوب او را لمس كند ، در آن وقت كودك يوسف در آغوش او بود و او با انارى از جنس طلا بازى مىكرد ، يوسف آن انار را از كودك گرفت و آن را بسوى يهودا پرتاب كرد و كودك بدنبال گرفتن انار به راه افتاد و دست او بر بدن يهودا قرار گرفت و خشم يهودا زايل شد ، يهودا به شكّ افتاد و كودك بسوى يوسف بازگشت و اين عمل سه بار تكرار شد تا اينكه يهودا كاملا آرام شد . بايد گفت : پيمانهء پادشاه همان جامى بود كه پادشاه از آن مىنوشيد و از جنس طلا بود ، ليكن در سالهاى قحطى آن را پيمانهء آذوقه قرار داده بودند و قول يوسف كه برادران را سارق ناميد بر وجه توريه بود ، يعنى سخن دو پهلو كه گوينده چيزى را مىگويد ، ليكن چيز ديگرى را اراده مىكند و منظور او اين بود كه : شما يوسف را به سرقت برديد . سپس ( على بن ابراهيم ) مىگويد : وقتى آنها به جانب پدر بازگشتند و ما وقع را به او
--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 78 . [ 2 ] سوره يوسف ، آيه 79 . [ 3 ] سوره يوسف ، آيه 80 . [ 4 ] سوره يوسف ، آيه 81 .